نرسيدن فيلمها به جشنواره، تغييرات مداوم در برنامهو غرزدن هميشگي منتقدان، به موتيف دائمي اركستر ناكوك جشنواره مبدل شده است. سال و دورهاي را سراغ نداريم كه براي مثال هم شده، جشنواره نظم و ترتيبي داشته باشد. همانطور كه آب بيماري رواني دارد و هر جا كه ريخته شود، جاري ميشود، جشنواره فجر هم امكان شفا و بهبود ندارد و اغتشاش، خصلت ذاتي و جدانشدني آن است.
اگر بخواهيم كمي دقيقتر نگاه كنيم برنامههاي جشنواره فجر بر اساس تعدادي قول زن و مرد سينماگر ايراني شكل ميگيرد. به عبارت ديگر مسوولان جشنواره قول برپايي جشنوارهاي هدفمند در راه رسيدن به سينماي مطلوب را ميدهند و اين قول بر اساس قول تعدادي سينماگر شكل گرفته كه ساختن چنين فيلمهايي را به مسوولان وعده دادهاند. اين سينماگران قول ساخت چنين فيلمهايي را بر اساس ادعاهايي كه برخي از عوامل دارند، ارائه كردهاند. مبناي قول و ادعاي اين گروه هم چيزي نيست جز چشمه الهامي كه خشكيده يا در حال خشك شدن است و يا غريزهاي كه بالاخره با عقل همنشين نميشود يا چشم طمعي كه هرگز پر نميشود يا هر چيزي كه امكان وجود هنر و فطرت هنرمندي در آن اندك است.
اما آنچه باقي ميماند فيلمها و آثاري است كه هميشه كورسوي اميدي در اين طوفان قولهاي بيمبنا و ادعاهاي پوچ بودهاند و متاسفانه در اكثر مواقع مورد غضب مسوولان. جشنواره فجر بينظم است چون مسوولان ادعاي چيزهايي را دارند كه متعلق به خودشان نيست. سالهاست مسوولان از چيزهايي حرف ميزنند كه در فيلمها نيست و فيلمسازان چيزهايي ميسازند كه اصلا ربطي به حرفهاي مسوولان ندارد.
نظم در اين بلبشوي قول و ادعا حرف ناپختهاي است.
