افزايش توليدات تلويزيوني به شكل فيلم و مجموعه تلويزيوني براي بازيگران، شرايط ايدهالي از لحاظ حرفهايي فراهم آورده كه در تاريخ شغل بازيگري در ايران بيسابقه است. اين روزها هر بازيگري به تناوب و تناسب در برابر مجموعهاي از پيشنهادات ريز و درشت روبروست كه براي بازي در انبوهي از فيلمهاي تلويزيوني، تعدادي مجموعه تلويزيوني و اندكي فيلم سينمائي از او دعوت به كار ميشود. اين رونق براي تعدادي از بازيگران نقش دوم به حدي است كه باعث شده برخي از آنها( كه تعداد قابل توجهي نيز هستند) در يك روز به چند پروژه سر بزنند و نقشهايشان را در هركدام از پروژهها كه هيچ ارتباطي با نقشهاي ديگر ندارد، بازي كنند و بروند سر پروژه بعدي. زماني دور در سينماي ايران مشابه اين شرايط براي يك يا دو نفر از بازيگران وجود داشت كه همزمان در چند پروژه ظاهر شوند. اما اين كه تعداد قابل توجهي از بازيگران روزانه به چند پروژه سرويس دهي كنند، داستان تازهايي است كه در شرايط جديد به وجود آمده است. در اين ميان تهيهكنندگان و مسئولان سيما بر كارگردانان فشار ميآورند كه از بازيگران سينما براي بازي در مجموعههاي و فيلمهاي تلويزيوني استفاده كنند. آنها حق دارند كه بر نتيجه و اقبال عمومي كار خود تمركز كنند نه كيفيت عمومي بازيگري در سينما و تلويزيون. نتيجه چنين شرايطي پائين آمدن سطح كلي بازي و بازيگري در مجموعهها و فيلم هاي تلويزيوني از يك سو، تكراري شدن شگردهاي بازيگري در نزد بازيگران و از همه مهمتر خنثي شدن همه چيز به ويژه در سطح بازيگران نقش دوم است. اين كه تعداد معدودي از بازيگران سينما تن به بازي در تلويزيون نميدهند و فقط به بازي در سينما اكتفا مي كنند، دردي از ما درمان نمي كند. اين يك انتخاب حرفهايي است. ماجراي اصلي تبديل شدن بازيگري به شغلي در حد تعميرات لوازم خانگي در منزل است. كافي است به هنر صرف شده توسط بازيگران در انبوه مجموعهها و فيلم هاي تلويزيوني كه از شبكهها به طور متناوب پخش ميشود، دقت كنيم. بدون شك پيدا كردن يك بازي قابل قبول و تاثيرگذار از ميان آن همه بازيگر و آن همه نقش براي ارائه به عنوان نمونه كاري قابل مثال از بازي در نزد افكار عمومي كاري سخت و تقريبا نشدني است. در ميان چهار مجموعهايي كه در ماه رمضان از شبكه هاي سيما پخش شد تنها ميتوان به بازي علي نصيريان در نقش حاج يونس فتوحي در مجموعه تلويزوني ميوه ممنوعه اشاره كرد. اما باقي بازيگران در باقي مجموعهها و همين مجموعه هشداري است كه بايد آن را از نتايج انبوه شدن توليدات تلويزيوني دانست. نقشهاي اول و دوم توسط بازيگران يكي پس از ديگري در حال تباه شدن و از بين رفتن هستند، ديگر كسي از اين همه بازيگر كه بازي هاي تكراري شان نقشهاي تكراري شان را بيشتر و بيشتر ملا لآور مي كند، انتظار نوآوري و خلاقيت ندارد.
اين ضربه بزرگي است كه بازيگر جلوي دوربين فقط حاضر شود و ديالوگي بگويد و تمام. اما چه كسي و چگونه بايد در اين مضيقه وقت و حوصله، ناجي ذوق و خلاقيت فراموش شده بازيگري در سينما و تلويزيون ايران باشد، خود سئوالي است ديگر و پاسخي مي خواهد از زباني ديگر.
