تبليغاتX
Coming Soon

علی پروین، سلطان دوران معصومیت

مینا اکبری: علی پروین یک موضوع همیشه تازه برای نوشتن است. پروین چه در میان و چه در کنار گود، همیشه ما را به سمت خود فرا می‌خواند. فراخوانی برای دوباره گفتن و شنیدن درباره پدیده‌ای‌که هرگز کهنه نمی‌شود. مجموعه یادداشت ها و عکس هایی که در باره علی پروین جمع آوری شده، قرار بود با یک گفت وگوی تازه با او کامل شود که تا آخرین لحظه تدارک این نشریه محیا نشد که سعی می کنیم آن را به شماره بعد برسانیم. علی پروین همیشه موضوعی تازه است.

هوشنگ گلمکانی: علی پروین، سلطان دوران معصومیت

زنده‌ياد خسرو شكيبايي به نقش اكبر، بازاري لمپن عرصة محترم پشم، در فيلم «چه كسي امير را كشت؟» توي يكي از مونولوگ‌هايش رو به دوربين، وسط يكي از همان آسمان‌ و ریسمان بافتن‌هايش براي توصيف نگاه محبوب، از صنايع ادبي خاص خودش استفاده مي‌كند: «نيگاي دختره عينهو دريبل- شوت‌هاي سلطان، گلش ردخور نداشت! يه وخ مي‌گفتن علي‌آقا رو يه دستمال، يازده تا بازيكن آبي رو هولووووپ! خيلي وختا پيش مياد آدم نمي‌فهمه از كجاش خورده. وختي علي‌آقا توپو چسبوند به تور آبي‌ها، من خودم پشت دروازه بودم. ناصرخان نفهميد توپ از كجاش رد شد!»...

مسعودکیمیایی: اتفاق نادر بین پروین و جمعیت

 در آن زمان یک جایی بود به اسم چاردیواری در خیابان گوته، خیابان عین‌الدوله، سه راه امین‌حضور که در این چاردیواری فوتبال بازی می‌شد. به هر جهت مثل باقی جوان‌های این مملکت که هم اندازه‌ای موسیقی می‌دانند، هم اندازه‌ای سیاست و هم چیزهای دیگر. اندازه‌ای هم از ورزش سر در می‌آورم و حالا هم قرار است من درباره آقای پروین حرف بزنم....

جواد طوسی: از غیاثی به لواسان با ماشین سنت

شناسنامه «سلطان»،‌ نياز به المثني ندارد و در گذر خودجوش از محله‌هاي «غياثي» و «عارف» و رسيدن به ميدان «هفت تير» و نمايشگاه اتومبيل «سورتمه» و «مانتو سراي پروين» و ... خانه‌اي بزرگ در لواسان براي پذيرش افراد محرم خانواده و رفقاي خودي و بامرام معنا پيدا مي‌كند. اين تابلوي واقعي مردي است كه مي‌خواست «سلطان» باشد و از تابلو شدن گريزي نداشت. محكوم كردن پوپوليسم علي پروين، مستلزم رسيدگي اوليه به پرونده اتهامي جامعه روشنفكري ماست.

شهرام شكيبا: به جاي پنجه بوكس بنويسيد علي پروين

 وقتي خانم مينا اكبري اين مطلب را سفارش داد، در دفتر حميدرضا ابك بودم. او بود كه گفت پروين و پيكان جزء فرهنگ ما ايراني‌ها هستند. گفتم من همين مطلب را مي‌نويسم. «پيكان» را نوشتم، بعد فكر كردم «كيميايي» هم همين ويژگي را دارد. نوشتم تا رسيدم به «پنجه بوكس». «پنجه بوكس« را كه نوشتم ديدم اساسا دوتاي اولي بي‌ربط است. رابطه همين آخري با پروين بيشتر از دوتاي اول است. اصلا مي‌توانيد در بخش «پنجه بوكس»، اسم به جاي آن وسيله بنويسيد «علي پروين» و مطلب را بخوانيد تا آخر. تا جايي كه ... «علي پروين يك ويژگي مهم داشت: با شرايط زمان و مكان هيچ تغييري نكرد و هميشه پنجه بوكس (ببخشيد،‌ »علي پروين») ماند.»

سیامک رحمانی: سرزمین فراموشی

... پروين اسطوره اين فوتبال است بي‌ترديد؛ اما مي‌توانيد جملاتي را كه از او به يادگار مانده به خاطر بياوريد؟ «‌راجع به دايي حرف نمي‌زنم، گنده ميشه» در دوراني كه پروين از پرسپوليس رفته بود و دايي كاپيتان تيم شده بود، «‌آري‌هان كيه؟ اسمش رو نشنيدم» زماني كه قرار بود مربي هلندي به پرسپوليس بيايد، «محلوجي پول بدهد، بيايد قدمش روي چشم» در زمان دعواي مديريتي سال 79 در پرسپوليس، و « ممدمون فعلا كوچيكه پيش خودمون ميشينه، هر وقت بزرگ شد ميره اون بالا رو سكو» در زماني كه ناصر حجازي را به دليل نداشتن كارت مربيگري به پيست آزادي راه نمي‌دادند و پسر پروين هر هفته كنار او روي نيمكت پرسپوليس مي‌نشست...

حمید رضا ابک: پروین فقط در مستطیل سبز پروین نیست

... وقتي چند سال پيش اسب ترواي شاغلام پيرواني، به مدد زيركي و زكاوت سرخيل سپاهش دروازه‌هاي تهران را فتح كرد و با چهار گل بلايي بر سر پرسپوليس كهنسال آورد كه مانندش را هيچ پيرمرد پايتخت‌نشيني به ياد نداشت، همه منتظر بودند تا ببينند عكس‌العمل پروين در برابر دوربين‌هاي تلويزيوني‌اي كه بعد از بازي سراغش مي‌روند چيست؟ منتظر بودند داوري را بهانه كند، يا نبودن امكانات براي تامين چلوكباب كوبيده بازيكنان را پيش بكشد و يا اصلا بازي را به هم بزند و بي‌خيال مصاحبه شود. سياستمدار فوتبال ايراني اما بازي را به هم نزد. بازي ديگري تعريف كرد و توپ را به زميني انداخت كه اساسا كسي را ياراي بازي در آن زمين نبود. مختصر گلايه‌اي از بازيكنان كرد، معرفت پرسپوليسي‌هاي قديم را يادآور شد و بعد، در حالي كه بغض در چشمانش نشسته بود گفت: «از اين به بعد ديگر خداحافظ پرسپوليس، خداحافظ استاديوم آزادي. ميريم خونه مي‌شينيم، با برد پرسپوليس عشق مي‌كنيم و با باختشم گريه مي‌كنيم.»...

علیرضا محمودی: حجازی بهتر می‌داند

... حجازي كه به اندازه پروين در اين فوتبال پيراهن پاره كرده، بهتر از هركسي مي‌داند كه در فوتبال ايران همه چيز در طول این سال‌ها تنها ظاهر آراسته‌تري پيدا كرده وگرنه همچنان جرياني بر همه چيز حاكم است كه پروين سلطانش است و باقي عشق سلطان.

مهدی رستم‌پور: نئوپروینیست‌ها

آن روزها اگر خاطرتان باشد، پروین گاهی 140 بازیکن را به تیم ملی فوتبال ایران فرا می‌خواند! دنیای ورزش و کیهان‌ورزشی هم تایید می‌کردند و خلاص. امروز اما مغزمان جویده می‌شود هر روز از این که چرا این آمد و او بیرون ماند. چرا رسول هست و وحید نیست. کریم هست و کریمی نیست. چرا ستار فیکس است. چرا مازیار فیکس نیست. اگر آن روزها اردوی میناب یا اردوی دشت مغان هیچ معترضی نداشت، امروز همسرایان رسانه‌ها، اردوی جمهوری چک را هم برنمی‌تابند. خلاصه این که تفاوت‌های ناچیز علی دایی با علی پروین، نه از تضارب آرا که صرفاً نشات گرفته از تغییراتی است که گذر سالیان، در کثرت رسانه‌ها و تنومندتر شدن حجم این فوتبال پدید آورده. 

مجید توکلی: تو عزیز دلمی

... ماه رمضان بود. شنیده بودم که پروین رسمی دارد و از قدیم در ماه رمضان افطاری می‌دهد. افطاری‌های او هم در تهران معروف بود و همه می‌دانستند که اکر هنگام اذان مغرب در ماه رمضان به دفتر علی آقا بروند، سفره افطاری برپا است. اما آن شب داستان فرق داشت. تولد سلطان هم بود. قرار بود که بعد از افطاری، وقتی که غریبه‌ها رفتند و خودی‌ها ماندند، یک تولد درست و حسابی برای سلطان‌شان بگیرند... 


+ نوشته شده در 87/09/16ساعت 19:49
توسط می- نا اکبری موضوع: |

minaa2007

می- نا اکبری

minaa2007

http://minaa2007.blogfa.com

Coming Soon

Coming Soon - شماره 18 مشق آفتاب روی کیوسک روزنامه فروشی ها

Coming Soon

هیچم
اگر منتقد نباشم

Coming Soon

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog