|
هنرمنداني كه دور از فضاي رسمي و حرفهايي كارشان، دست به نوشتن ميزنند، قصد ارتباط درونيتر با مخاطبان را دارند. ارتباطي كه موضوعاش آوازهخوان است نه آواز. بازيگر است نه بازيگري. نقاش است نه نقاشي. نويسندهاست نه نويسندگي. هنرمندان اگر در ديوار فيسبوكشان همان تصويري را امتداد دهند كه از آنها سراغ داريم، آدرس را غلط آمدهاند. اينجا، جاي بيان دغدغههاي حرفهايي نيست. اصلا فيسبوك مال دنياي حرفهاي نيست. سايت و مجله و روزنامه و تلويزيون جاي حرفهاست. جاي انتشار تصوير رسمي تصويري كه بر مبناي حرفه بايد آن را مطابق نيازها و سفارشها درست كرد و تحويل مخاطب داد. در فيسبوك مخاطب ميخواهد از درون و ناپيداي هنرمند بخواند. از روحي كه برايش نقش بازي ميكند، نقاشي ميكند و آواز ميخواند. او به اين فيسبوك سر ميزند، تا بداند پشت آن چهره هميشه ديده شده چه چهره ناپيدايي زندهاست و نفسميكشد. فيسبوك رسانه فرديت است. فرديتي كه مرز درون آدمها را بيان ميكند. جائي كه تفاوتهايی بيان ميشود. جائي كه در لابهلاي سطرهاي ساده يك نوشته كوتاه، يا يك اظهارنظر غيررسمي، يا بيان يك دلتنگي كوچك و يا بروز خودماني يك دلخوري مخاطب ميتواند درك كند كه نويسنده فيسبوك كيست؟ فيسبوك بيان چيستي نويسندهاست، در حالي كه رسانههايي چون تلويزيون و مطبوعات بيشتر درباره كيستي آدمها حرف ميزنند. اما محتوا و فرم فيسبوكهايي كه هنرمندان ايراني در فضاي وب ايراني ساختهاند و از دريچه كوچك آن با مخاطبان خود حرف ميزنند، چندان به اين دغدغه پاسخ نميدهد. شايد تعارفات و حاشيههاي موجود در جامعه ما هرگز نگذارد كه ارتباط هنرمندان با مخاطبان راهي به درون پيدا كند، اما هرچه هست روي همين زمين بايد ايستاد و نگاه كرد. از پشت اين پنجره كه اسمش فيسبوك است و يك سويش هنرمندان ايراني ايستاده و يك سويش مخاطب ايراني. چاپ شده در روزنامه فرهیختگان |